تبلیغات
محمد شهامت دار

امروز سالگرد محمد عزیز بود دایی محسن(شرافت) و دوستان برا برگزاری مراسم امامزاده عبد اللطیف خیلی تلاش كرده بودند اتفاقا مرسم خوبی بود همه دوستان بودند اقای جهان مهین سخنرانی زیبایی كردند یه برگه تثر زیبا هم چاپ كرده بودند باورم نمیشد به این زودی شد یك سال اما باورش هنوز مشكل هست و یاد او هیچ وقت از ذهنم پاك نممی شه خاطرات تهران و جهرم او و تاكید او بر درس خواندن همیشه برام یه پیشرفت هست راستی به نظر شما چرا زود رفت  اما اگه بود همیشه پیشرفت بود اما خدا هنر ها و صلاح بهتر می دونه و خوبها رو زود تر میبره تا ما به كارهای بدخودمون پی ببریم

یادش گرامی راهش پررهرو و كلامش جاوید باد


نوشته شده توسط دوستان در جمعه 9 تیر 1385 و ساعت 02:06 ق.ظ [+] | نظرات ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افقهای باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش
به شكل حزن پریشان واقعیت بود
و دستهاش
هوای صاف سخاوت را ورق می زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند
به شكل خلوت خود بود
و به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند
و رفت و پشت حوصله نورها دارز كشید
و هیچ فكر نكرد كه ما میان این پریشانی
برای خوردن یك سیب چقدر تنها ماندیم
سهراب سپهری

روح محمد عزیز همیشه شاد

نوشته شده توسط : علی اقا شهامت یه برادر خیلی با وفا


نوشته شده توسط دوستان در جمعه 9 تیر 1385 و ساعت 02:06 ق.ظ [+] | نظرات ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

یادش بخیر در این تاریخ پر تلاتم

امسال دوم خرداد حسابی جای محمد شهامت خالی بود  محمد با اون اندیشه های شگرف این روزها واقعا در سیاست اجتماع و جمع دوستان حسابی جاش سبز و خالی هست


نوشته شده توسط دوستان در دوشنبه 8 خرداد 1385 و ساعت 02:05 ق.ظ [+] | نظرات ()

ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 8 خرداد 1385 و ساعت02:05 ق.ظ

محمد دوستی که من می شناختم
جهانش بی غریبه
سرزمینش بدون بیگانه
اندیشه اش سپید
که واژه دشمن را از کودکی از حافظه ی دفتر مشق خویش پاک کرده بود
محمد
سکوتی سبز
لبخندی محو
روحی ملیح
اثیری
من عاشق مرامش بودم وشیفته ی معرفتش وتشنه ی یک ثانیه بیشتر ماندنش
از او آموختن و بسیار آموختن قانون زندگیش بود
وما می دانیم که سرطان نیز از او بسیار آموخت ومرگ مرده مرامش بود


نوشته شده توسط دوستان در دوشنبه 25 اردیبهشت 1385 و ساعت 12:05 ب.ظ [+] | نظرات ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

روزی در خوابگاه دیدم محمد دهها جانمازی آورده قصد شستن آنها را دارد َ به وی گفتم این همه جانمازی را از کجا آوردی ؟ گفت : از مساجد َ دیدم جانمازی های مسجد ... خیلی تمیز نیست َ دلم نیامد مردم با انها نماز گزارند.
 علی رضا ولی پور . ارومیه


نوشته شده توسط دوستان در دوشنبه 25 اردیبهشت 1385 و ساعت 12:05 ب.ظ [+] | نظرات ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

یاد یار

بخواب
درآستانه در
میانه درگاه
در التهاب عبور بادهای غم انگیز
که شیون می کنند میان برگها
وخانه را به یاد تو
پریشان می کنند


نوشته شده توسط دوستان در دوشنبه 21 شهریور 1384 و ساعت 09:09 ق.ظ [+] | نظرات ()

ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 21 شهریور 1384 و ساعت10:09 ق.ظ

یاد یار
نویسنده : ذبیح اله رامش خواه
محمد دوستی که من می شناختم
جهانش بی غریبه
سرزمینش بدون بیگانه
اندیشه اش سپید
که واژه دشمن را از کودکی از حافظه ی دفتر مشق خویش پاک کرده بود
محمد
سکوتی سبز
لبخندی محو
روحی ملیح
اثیری
من عاشق مرامش بودم وشیفته ی معرفتش وتشنه ی یک ثانیه بیشتر ماندنش
از او آموختن و بسیار آموختن قانون زندگیش بود
وما می دانیم که سرطان نیز از او بسیار آموخت ومرگ مرده مرامش بود


نوشته شده توسط دوستان در دوشنبه 21 شهریور 1384 و ساعت 09:09 ق.ظ [+] | نظرات ()

ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 21 شهریور 1384 و ساعت10:09 ق.ظ

محمد ! با صفا ! مهربان! قرارمان این نبود . محمد ! برای ما كلمه صفا و با صفا بودن با نام قشنگ تو عجین است . با محبت و با ادب بودن و مهربانیت فراموش نشدنیست!


نوشته شده توسط دوستان در سه شنبه 1 شهریور 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ [+] | نظرات ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

با سلام اینجا دوستان به یادمظهر صبر و وفاداری اگر نظری دارند بیان کنند


نوشته شده توسط دوستان در یکشنبه 30 مرداد 1384 و ساعت 12:08 ق.ظ [+] | نظرات ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

 


سخن از زندگینامه محمد ، داستان تبلور اراده ای شگفت است . قصه زندگی معلم بزرگی است که در اوج جوانی ، از راهی طی شده با ما سخن میگفت ، آزاده ای که به همه مان آموخت می توان در اوج توانستن ، از بهانه های دنیوی روی گرداند و گذشت ، که می شود عمری درعرصه های اجتماعی سیاسی پیشقدم بود اما تا به آخر تنها شیفته خدمت به خلق باقی ماند و رفت ...
تولـد تا نوجـوانی
محمد در اول دیماه 1349 در خانواده ای متدین از طبقه متوسط در شهرستان جهرم چشم به جهان گشود . پدرش مرحوم حاج فتحعلی شهامت از کسبه بازار جهرم و از معتمدین اصناف بشمار میآمد که به حسن سلوک و رفتار به نام بود. آنانکه با خلقیات محمد آشنایی داشته اند، خوب می دانند که خصلت مردمداری پدر، از همان کودکی جزو بارزترین خصائص این فرزند وارسته بشمار میآمد.
دوران تحصیـل
محمد تحصیلات ابتدائی را در 1356 در دبستان ضیغمی جهرم و پس از آن ، دوره راهنمایی را در مدرسـه شـرف گذراند. در سال 1368 او پس از پایان تحصیلات دوره متوسطه در دبیرستان خواجه نصیر این شهر ، در رشته حقوق مجتمع آموزش عالی قم وابسته به دانشگاه تهران پذیرفته شد. محمد در سال 1372 پس از اخذ مدرک کارشناسی ، موفق به ورود به دانشگاه شهید بهشتی(ملی) تهران برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد حقوق بین الملل شد . وی تحصیلات تکمیلی اش را در سال 1376 با موفقیت به پایان رسانید . عنوان تز کارشناسی ارشد او «نگرشی بر مفهوم خلع سلاح در پیمان منع گسترش سلاحهای کشتارجمعی» است ؛ موضوعی که بدلیل حساسیتی که در سالهای اخیر برای این مرز و بوم پیدا کرده ، بخوبی وسعت فکر و بینش بالای این اندیشمند را در آن سالها نشان می دهد.
ســوابـق شغلـی
* سردبیر اخبار معاونت حقوقی سیاسی صدا و سیمای ج.ا.ایران 81-1374
* کارشناس حقوقی اداره کل حقوقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 74-1373
* تدریس در دانشگاه پیام نور شیراز و جهرم 82-1381
* کارشناس امور حقوقی جهاد دانشگاهی شیراز از سال 1381
* مدیر جهاد دانشگاهی جهرم 82-1381
** آخرین ایده های کاری آن بزرگمرد بمنظور تاسیس بنیاد پژوهشی حقوق بشر به مرکزیت شیراز و نیز راه اندازی نشریه ای اجتماعی فرهنگی ، بدلیل تشدید بیماری وی در اوائل سال 84 به حالت تعلیق درآمد.


یادش بخیر در این تاریخ پر تلاتم


یاد یار
یاد یار


وبلاگ باطله
طراح قالب
آرشیو لینكدونی
محمد شهامت دار
تیر 1385 (2)
خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (2)
شهریور 1384 (3)
مرداد 1384 (1)
امروز : پنجشنبه 30 آبان 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین :
ایجاد صفحه : - ثانیه
طراح : امید . د